تبليغاتX
یخار

وبلاگ برج سينا مطلبي با عنوان اخباري از آناپورنا! را منتشر كرده كه به بازگشت احسان پرتويي نيا از آناپورنا اختصاص دارد. احسان در سكوت به آناپورنا رفت و در سكوت از آن بازگشت. با خواندن اون پست ياد شعر شفيعي كدكدني به نام از عاشقان شرزه افتادم در زير اين شعر را اورده ام تا تلنگري باشد به ما

آن عاشقان شرزه، كه با شب نزيستند

رفتند و شهر خفته ندانست كيستند

فريادشان تموج شط حيات بود

چون آذرخش در سخن خويش زيستند

مرغان پر گشوده طوفان آن روز مرگ

دريا و موج و صخره بريشان گريستند

مي گفتي، اي عزيز! سترون شده ست خاك

اينك ببين برابر چشم تو چيستند:

هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز

باز، آخرين شقايق اين باغ نيستند.

+ نوشته شده توسط معینی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:40 |

رای یخار:

۱- آبشار و جنگل خرپاپ

۲- قالی کوه

+ نوشته شده توسط معینی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:5 |

به نام خداوندگار دوران

در همسفري با علي اوقانيان، علي بهرامي، محمد معيني

بالاخره بعد از بالا و پايين كردن هاي زياد برنامه جمعه 5 اسفند 1390 من، برنامه شناسايي كوير دق سرخ شد. صبح زود ساعت 6 است، كه از اصفهان به سمت اردستان حركت مي كنيم. از اردستان به زواره و سپس به سمت روستاي جهان آباد مي رويم. روستاي جهان آباد روستاي بسيار كوچكي است و بسياري از ساكنانش آنجا را ترك نموده اند. از درون روستا به سمت شمال شرقي حركت مي كنيم و راه را درون جاده اي خاكي ادامه مي دهيم. مسير گاهي دوراهي مي شد كه ما راه پهن تر را انتخاب مي كرديم. با پرايد سفيدمان از ميان ماسه ها و طاق زارها عبور مي كنيم. هواي بهاري باعث مي شود شيشه ها را پايين دهيم و از طراوت صبحگاهي لذت ببريم. جاي مناسبي را براي صبحانه انتخاب و صبحانه ي مفصلمان كه مخلوطي از همه چيز است را نوش جان مي كنيم. بعد از استراحتي يك ساعته دوباره سوار ماشين مي شويم نمكزار دق سرخ از از بين طاق ها خود نمايي مي كند. در مكاني مناسب ماشين را مي گذاريم و به سمت دق حركت مي كنيم. جنس زمين از ماسه است و پوشش گياهي باعث ايجاد جنگلي طاق زاري شده. دانه هاي نمكي بر روي ماسه ها نشان از نزديك شدن به دق است ناگهان پوشش گياهي و ماسه ها تمام مي شود و زميني لم يزرع در برابر ما خود نمايي مي كند.

 در روبرو و در سمت شمال كوه هايي ديده مي شود كه به گمانم كوهايي جنوبي ريگ جن هستند و در سفرنامه سون هدين از آنها نام برده شده كه مسيري كاروانرو از ميان آنها به سمت انارك مي رود و امروزه كاملا متروكه است. از مرز ريگي رد مي شويم و پا بر روي خاكي نرم كه حاوي مقدار كمي نمك است مي گذاريم. پا تا زير قوزك در آن فرو مي رود حدود يك كيلومتري را در اين زمين راه مي رويم. حال روي زمين را قشري از نمك پوشانده و زير اين نمك گلي لغزنده وجود دارد كه راه رفتن در آن احتياطي خاص را مي طلبد. كم كم قشر نمكي كم شده و جاي خود را به گلي بسيار ليز مي دهد رنگ زمين قهوه اي تيره است.

 پس از دقايقي راهپيمايي زمين دوباره رنگ عوض مي كند. جنس زمين مخلوطي از خاك و نمك است كه نمك به صورت هاله هاي زيبا در بين خاك پراكنده شده رنگ خاك قهوه اي تيره است كه با مخلوط شدن با نمك سايه روشنهاي زيبايي در آن بوجود آمده. اما در ميان اين زيبايي ها لكه هاي بزرگ قهوه اي رنگ روشني ديده مي شود كه به ظاهر عاري از نمك است و هيچ حفره اي در آن وجود ندارد. از تركيب اين خاكها صحنه هاي بسيار زيبايي بوجود آمده است. غالبا اين لكه هاي قهوه اي از زمينهاي اطراف خود چند سانتي بلندتر هستند. مزه خاك آن بسيار شور است و زبان را مي سوزاند. بر روي يكي از همين لكه ها مارمولكي (نام علمي آگما) زيبا مي بينيم به دنبالش مي دويم تا شايد بتوانيم چند عكسي را در كنارش بگيريم بالاخره خسته مي شود و حالتي تهاجمي پيدا مي كند ما هم فرصت را غنيمت مي شماريم و چند عكسي را با او مي گيريم.

 با عبور از ميان اين لكه ها به زميني مي رسيم كه بلورهاي نمك در ميان كلوخهاي محكم و در زير نور خورشيد همچون الماس مي درخشند. جنس زمين كه باز هم خاك و نمك است اما به شكلي متفاوت بسيار سخت است دقايقي را بر روي آن عبور مي كنيم. ساعت حدود 11 است تصميم به بازگشت گرفته و با سرعت مسير آمده را بر مي گرديم. چيزي در حدود 5 كيلومتر وارد كوير دق سرخ شده بوديم كه همه را در عرض يك ساعت بر مي گرديم.

سوار ماشين شده و جاده خاكي را ادامه مي دهيم تا به ساختماني متروك مي رسيم بوي پهن شتر حكايت از استفاده اين محل به عنوان محل نگهداري شتر دارد. در اينجا چاه هايي مخروبه است كه آثار ذغال در آن به خوبي مشهود است و نشان مي دهد كه در اين محل سابقا ذغال درست مي كرده اند. به سمت روستاي جهان آباد بر مي گرديم و ناهار را در همانجا صرف مي كنيم. حال دوباره به زواره مي رويم و از زواره به سمت نايين. در طول اين مسير درسمت راست ما منطقه شكار ممنوع كهياز و در سمت چپمان كوير دق سرخ خودنمايي مي كند. پس از عبور از روستاي شهرآب به ايستگاه قطار سنگي مي رسيم به ايستگاه مي رويم و در آنجا آبي بر سر و صورتمان مي زنيم و اطلاعاتي هم براي برنامه آينده مان به دست مي آوريم. دوباره به سمت شهرآب بر مي گرديم در كنار شهرآب راهي خاكي وجود دارد كه به سمت روستاي شاه آباد و مزرعه پرورش شتر مرغ مي رود. وارد آن شده و تا نزديكي مزرعه پيش مي رويم. در ميانه راه يك ايستگاه قطار متروكه وجود دارد. هوا كم كم تاريك شده تصميم به بازگشت مي گيريم و به جاده اصلي باز مي گرديم. از آنجا به زواره و سپس به اردستان و نهايتا اصفهان مي رويم و يك روز ديگر را به پايان مي رسانيم.

نويسنده:

ابراهيم معيني

+ نوشته شده توسط معینی در جمعه یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:46 |

اين سفر را در همراهي دوستان گروه كوهنوردي اسپادانا و گروه كوهنوردي اوراز بودم

در شرق اصفهان در جايي كه استراحتگاه بزرگترين رود مركزي ايران است تالابي وجود دارد به نام گاوخوني و چندين سالي است كه مورد بي مهري انسانها قرار گرفته. اين تالاب كه در حاشيه جنوب غربي كوير مركزي ايران قرار دارد داراي نمك فراواني است و آب آن در تابستانها شور مي شود. البته در اين چند سال اخير به خاطر احداث سد در بالادست آن و كم باراني بيشتر قسمتهاي آن تبديل به نمكزار شده است. حاشيه غربي تالاب با بخش هاي جرقويه و رودشت اصفهان همسايه مي باشد كه تپه هاي شني معروف ورزنه و كوير زيباي خارا در اين قسمت قرار دارند. اين تپه ها كه به نظر نگارنده حاصل تثبيت ماسه ها توسط تالاب و رودخانه زاينده رود است جاذبه هاي زيبايي را به وجود آورده و امروزه يكي از پرطرفدارترين جاذبه هاي توريستي منطقه مي باشند. در مركز اين تپه ها آثار تاريخي شهري باستاني وجود دارد كه در نظر اهالي به شهر صبا معروف مي باشد و تا بحال كاوشي در آن صورت نگرفته است.

گزارش برنامه:

ساعت 3:10 بامداد روز جمعه 14 بهمن ماه سال يكهزار و سيصد و نود و يك تيم 18 نفره گروه اسپادانا پياده روي خود را از روستاي خارا به قصد پيمايش كوير مابين دو روستاي خارا و ورزنه آغاز نمود. تاريكي و سردي هوا شروع اين پياده روي را ناخوشايند مي نمود كه البته با خنده و شادي عده اي اين سرما فراموش شد. مسير ابتدايي داراي تپه هاي بلند شني است كه كشيدگي غربي شرقي دارند، ولي حركت ما جنوبي شمالي است كه اين دو عامل باعث صعود و فرودهاي مكرر ما از اين كو هاي شني مي گردد و عبور از ميان آنها نياز به صرف انرژي زيادي دارد. حدود يك كيلومتري را با اين تپه ها درگير هستيم تا به دشتي نسبتا مسطح مي رسيم كه جنس آن از خاك، ماسه و نمك است. با هموار شدن مسير روحي تازه در وجودمان دميده مي شود. لذت اين همواري ديري نمي پايد كه با نرم شدن و فرو رفتن پا در خاك تبديل به سختي اي دوباره مي شود. در ابتداي عبور از اين دشت چند باري مسيرمان را به سوي شرق منحرف مي كنيم تا با تپه هاي ماسه اي حاشيه غربي درگير نشويم. اين دشت توسط نواري ماسه اي محصور مي باشد كه در قسمت شمالي اين نوار بسيار گسترده مي گردد و تبديل به ريگزاري بزرگ مي شود. دشت محصور داراي هشت و نيم كيلومتر طول مي باشد.

سوز نسبتا سردي مي وزد،‌ بخاطر بارندگي روز قبل زمين خيس است اما گل آلود نيست كه شايد ماسه اي بودن زمين باعثش شده. سرعت متوسط ما حدود 3 كيلومتر در ساعت است. در نزديكي هاي صبح تعدادي احساس خواب آلودگي مي كنند. با نزديك شدن به طلوع خورشيد هوا سردتر و سرعت باد بيشتر مي شود. حدوداي ساعت 6 صبح به نواري ماسه اي مي رسيم كه عرض اين دشت را قطع نموده است. در پايين اين نوار ماسه اي كه بادپناه مناسبي است دقايقي را استراحت مي كنيم تا جاني دوباره بگيريم. بعد از اين استراحت ده دقيقه اي مسير خود را از سر مي گيريم. طلوع خورشيد عكاسان را به جنب و جوش انداخته و همين باعث بر هم خوردن نظم گروه و فاصله افتادن بين بچه ها مي شود. نزديك ساعت 7:30 است كه با گرفتگي عضلات دو نفر از بچه ها اولين نشانه هاي خستگي در تيم ظاهر مي شود. باد نسبتا تندي در هنگامه طلوع امان همه را بريده و نيز در اين دشت صاف هيچ سرپناهي براي فرار از تازيانه هاي اين بي رحم وحشي پيدا نمي شود، پس چاره اي نيست جز تحمل آن. با مشورت تعدادي از دوستان و با توجه به ضعف چند نفر از ادامه مسير طبق برنامه منصرف مي شويم و راه را به سمت غرب كج مي كنيم. در اين برنامه قصد داشتيم ابتدا از طول هشت و نيم كيلومتري اين دشت عبور كنيم و سپس وارد تپه هاي ماسه اي ناحيه شمالي آن شويم و مسيرمان را تا حوالي شهر ورزنه ادامه دهيم. چون پيمايش تپه هاي شني انرژي بسياري را مي طلبيد تصميم بر اين شد كه مسيرمان را به سمت غرب منحرف كنيم تا با عبور از نوار ماسه اي حاشيه ي غربي به دشت مسطحي برسيم كه از آنجا تا جاده حدود سه كيلومتر راه مي باشد و در صورت هر نوع مشكلي مي توانستيم به سادگي خود را به جاده برسانيم. با ورود به نوار ماسه اي در كاسه اي كه بادپناه بود مشغول صرف صيحانه مي شويم. صرف صبحانه حدود 45 دقيقه اي وقت مي برد تا در نهايت ساعت 8:30 پياده روي خود را از سر مي گيريم. وزش باد در اينجا ديگر فقط سرما ندارد بلكه بوراني از ماسه را به راه انداخته كه تنفس و ديدن را مشكل مي كند. ستون هاي ماسه مانند مارهاي كويري به سرعت از تپه ها بالا مي روند و از آن بالا مانند آبشاري قهوه ايي رنگ به پايين سر مي خوردند و در سر تپه ها غباري اسرار آميز از ماسه هاي سرگردان در هوا ايجاد شده است. گذر از اين نوار يك كيلومتري حدود نيم ساعتي ما را مشغول مي كند. بعد از عبور از ميان ماسه ها به دشت پهني مي رسيم، طبق نقشه جاده بايد در سمت چپمان قرار داشته باشد. مسير مستقيم را به سمت شمال و در امتداد تپه هاي ماسه اي ادامه مي دهيم تا به منطقه گردشگري ورزنه برسيم اما بعد از دو ساعت راهپيمايي گرفتگي عضلاني دو نفر از بچه هاي حادتر مي شود و راه رفتن را برايشان مشكل مي كند. با توجه به وضعيت پيش آمده راهمان را به سمت غرب كج مي كنيم تا به جاده برسيم. نزديكاي ساعت 12 است كه به كنار جاده ما بين ورزنه و حسن آباد جرقويه مي رسيم براي در امان ماندن از باد در كنار پلي مي نشينيم و بعد از صرف ناهار با آمدن ميني بوس مان در ساعت 13:30 به سمت اصفهان حركت مي كنيم.

 

+ نوشته شده توسط معینی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 7:55 |

پس از راهی پر فراز و نشیب آنگاه که چشمانم به روی تو گشوده شد مرا با رقص کمندت اسیر خود کردی. تویی که با عشوه و ناز قدمی بر قدمی دیگر می نهی تا تن خسته ام را روحی تاز بخشایی. چشمانم گیسو به گیسو با تو گره بسته و دل به دنبالت افتان و خیزان می رود. خسته ام پاهایم توان دنبال کردند را ندارد.

آخر تو به کدام روی می روی. لحظه ای درنگ کن تا شانه به شانه ات شوم افسوس که تو گذرایی و سکونت در مرگت است. درنگ برای تو بی معنا و برای من آرزوست. حال می فهمم چرا همه فقط تماشایت می کنند. آخر کسی را یارای هم گام شدن با تو نیست. تو رونده ای و ما ... . زبانم دیگر یارای گفتنندارد و قلمم خشک شده هر حرکتش همانند بالا رفتن از کوهی به سختی انجام می شود

به هر آن کجا که می روی رو

تو و من خدا را

همه کلامم آخر این بود: به کیشان و آزادگان   احوال من اسیر گو

+ نوشته شده توسط معینی در جمعه هجدهم فروردین 1391 و ساعت 3:14 |

چند وقت پیش برای درک درست از سطح اطلاعات بچه های گروهمون و اینکه در برنامه ها ممکن است چه تصمیماتی بگیرند آزمون کتبی برگزار کردم که در ادامه مطلب سوالاتش آمده.

این نکته را باید اضافه کنم که الهام بخش من برای این آزمون جناب آقای رضا فتحی نویسنده وبلاگ « از دماوند تا علم کوه » بودند. البته ایشان مدت زیادیست دیگر این وبلاگ بسیار پر محتوا را به روز نمی کنند پس به یاد ایشان « چون ارزشش را دارید »


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معینی در جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت 18:42 |

شبانه های شاملو که به غلامحسین ساعدی دوست نمایش نامه نویس خود تقدیم کرد و فرهاد مهراد با صدای ماندگار خودش آنرا از لابلای ورقهای کاغذ بیرون کشید و به میان مردم کوچه بازار آورد



غلامحسین ساعدی [گوهر مراد] و احمد شاملو [الف. بامداد]

یه شب مهتاب
یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو میذاره
تو آب چشمه
شونه می‌کُنه
موی پریشون

 یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اونجا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پر امید
می‌کُنه به‌ ناز
دستشو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه‌ش
سر یه شاخه‌ش
بشه آویزون

 یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
می‌بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خیابونا
سر میدونا:

عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟

مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد میشه خندون

یه شب ماه میاد . . .

احمد شاملو
از مجموعۀ: «هوای تازه»

پی نوشت: اما اگه علاقمند به شنیدن صدای این ترانه هستید می توانید به سایت راوی حکایات باقی مراجعه کنید. ضمنا مطالب بالا را هم از این سایت دریافت کرده ام.

+ نوشته شده توسط معینی در جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت 18:14 |
 برنامه کویر نوردی عبور از دق سرخ
 
کریم آباد به ایستگاه مهرآباد 
 
 
 
 
سرپرست برنامه: ابراهیم معینی 
زمان: اواخر اسفند ماه 
 
تلفن تماس: ۰۹۱۳۲۲۵۴۴۵۷ (لطفا ساعت ۱۸ به بعد تماس گرفته شود)
ایمیل: ebi3102@yahoo.com
 
طول مسافتی که در این برنامه طی خواهد شد حدود ۸۰ کیلومتر می باشد
 
 
یکی از شرایط شرکت در این برنامه شرکت در برنامه پیش نیاز پیمایش خارا به ورزنه است. اطلاعات این برنامه را می توانید اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط معینی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت 18:11 |

یکى از عمده‌ترین مسائل عاطفى، که حوزة گسترده‌اى از تأملات انسان را در دوران ما به‌ خود مشغول داشته، مسئلة وطن است. دسته‌اى با شیدایى تمام از مفهوم وطن سخن‌ مى‌گویند و جمعى نیز بر آنند که وطن حقیقتى ندارد. زمین است و آدمیان، همه‌جا وطن‌ انسان است و جهان را وطن انسان مى‌شمارند. آنچه مسلم است این است که مفهوم وطن‌ و وطن‌پرستى در ادوار مختلف تاریخ بشر و در فرهنگ‌هاى متفاوت انسانى وضع و حالى‌ یکسان ندارد. در بعضى از جوامع شکل و مفهوم خاصى داشته و در جوامع دیگر شکل‌ و مفهوم دیگر. حتى در یک جامعه نیز در ادوار مختلف ممکن است مفهوم وطن، به‌ تناسب هیأت اجتماعى و ساختمان حکومتى و بنیادهاى اقتصادى و سیاسى، تغییر کند؛ چنانکه خواهیم دید.

آنچه در این بحث کوتاه مورد نظر است، بررسى برداشت‌هاى گوناگون و تصورهاى‌ متفاوتى است که وطن در ذهن و اندیشة شاعران اقوام ایرانى داشته و در طول تاریخ بیش‌ و کم تغییراتى در آن راه یافته است. در بعضى ادوار به صورت آشکارترى جلوه کرده و زمانى رنگ و صبغة ضعیف‌ترى به خود گرفته است و گاه از حدّ مفهوم مادى تجاوز کرده‌ و به عالم روح و معنى گرایش یافته است.

قبل از آنکه بحث اصلى خویش را که تحول مفهوم وطن در اندیشة شاعران ایرانى‌ است، بررسى کنیم یادآورى این نکته ضرورى است که جستجو در مسئلة وطن و ملیت‌ به شکل جدید و اروپایى آن -که امروز در سراسر جهان مورد توجه ملت‌هاست- سابقه‌اى چندان کهنسال ندارد، از غرب به دیگر سرزمین‌هاى جهان راه یافته و در غرب‌ نیز چندان سابقة دیرینه‌اى ندارد؛[۱] بیش و کم از قرن هجدهم، و با مقدارى گذشت، هفدهم، آغاز مى‌شود و یکى از نخستین بنیادگذاران اندیشة قومیت، ماکیاولی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) ‌سیاستمدار و فیلسوف معروف و نویسندة کتاب شهریار است.[۲] اوج فکر قومیت و مسئلة وطن را در اروپاى قرن نوزدهم باید جستجو کرد و در دنبال آن بعضى‌ مسائل نژادى.

-

ادبیات فارسى، به گونة آیینه‌اى که بازتاب همة عواطف مردم ایرانى را در طول تاریخ‌ در خود نشان داده است، از مفهوم وطن و حسّ قومیت جلوه‌هاى گوناگونى را در خود ثبت کرده و مى‌توان این تجلیات را در صور گوناگون آن دسته‌بندى کرد و از هر کدام‌ نمونه‌اى عرضه داشت.

متن کامل در بخارا

+ نوشته شده توسط معینی در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 و ساعت 1:17 |

عقاب طلایی سرزمین من این روزها بجای آنکه غرق در آبی آسمان پرواز کند و بالهایش سایه بان سر خسته مان شود ، بدلیل توحش موجودی دوپا به نام انسان ، سخت زخم خورده و زمین گیر شده است. این عقاب پس از پیگیریهای فراوان اکنون نزد ماست. متاسفانه پس از عکسبرداری از بال راستش که دو گلوله ی ساچمه ای در آن جای خوش کرده ، متوجه شدیم که از 3 جا دچار شکستی شدید شده و هرچه زودتر باید عمل شود تا شاید دیگر باره بتواند برای نگهبانی از آسمان آبی پر بگشاید!!

متن کامل خبر

+ نوشته شده توسط معینی در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 13:49 |