کرکس 11 خرداد 1387
به نام خدا
بالاخره پس از چند ماه دوباره پایم به کوه باز شد، در این مدت که بخاطر درسها و پروژه ام به کوه نمی رفتم حسابی حالم گرفته بود. در روزهای آخر به کلی کلافه شده بودم تا اینکه برنامه دانشگاه جور شد و به همراه تیم دانشگاه و چند نفر از بچه های گروه مهر که سرپرستشان آقای گودرزی از کوهنوردهای خوب بود به کرکس رفتیم. برنامه ما با برنامه پاکسازی کرکس هیئت کوهنوردی استان همزمان شده بود و به همین خاطر گروه های زیادی از استان در این برنامه حضور داشتند. بعضی از تیمها شب گذشته را از مسیر های دیگر کرکس صعود کرده بودند ولی اکثر تیمها از مسیر عادی (از روستای کشه) صعود می کردند. این برنامه با توجه به اینکه بازگشت دوباه من به کوهنوردی بود و هم به لحاظ اینکه می خواستم زانوی خودم را که در فوتبال آسیب دیده بود تست کنم و هم بخاطر آمادگی جسمانی قبل از برنامه سن بران خیلی برایم مهم بود.
ساعت 6 صبح روز جمعه 11 خرداد 1387 از شاهین شهر و از جلوی خوابگاه دانشگاه به مقصد روستای کشه حرکت کردیم. بچه های گروه مهر هم دم درب دانشگاه به ما ملحق شدند. ساعت 7:30 بود که به روستای کشه رسیدیم و با آماده شدن بچه ها برای صعود از کنار مرغداری سابق روستای کشه به سمت پناهگاه مخابرات کرکس حرکت کردیم. در شروع بچه ها با روحیه ای زیاد حرکت می کردند. اکثر آنها تازه کار و شاید دفعه اولشان بود که به کوه می آمدند و هیچ آشنایی با کوه و کوهنوردی نداشتند. بالاخره بعد از 5/2 ساعت کوهپیمایی به پناهگاه رسیدیم و بعد از استراحتی 20 دقیقه ای به سمت قله حرکت کردیم.
یکی از نکاتی که خیلی از بچه ها رعایت نکرده بودند و ضعف سرپرستی در پیش بینی های لازم را نشان می داد به همراه نیاوردن لباس گرم بود و چون بچه ها حسابی عرق کرده بودند و از پناهگاه به بالا هم باد می آمد سردشان شده بود، اما چاره ای جز تحمل نداشتند. سرقدمی تیم از پناهگاه به قله را آقای گودرزی بعهده داشت. سر قدمی خوب او و استراحتهای به موقع نشان از تجربه بالای او داشت. مسیر پناهگاه به قله بسیار شلوغ بود و آقای گودرزی ترجیح داد که از روی یال حرکت کنیم که شیبی تندتر داشت اما خلوت بود. بالاخره ساعت 12 به قله رسیدیم و همه بچه ها شروع به عکس گرفتن کردند. پس از استراحتی 20 دقیقه ای روی قله همگی از همان مسیر صعود به پایین بازگشتیم. در حین بازگشت بچه ها هر جا که زباله ای می دیدند در صورت امکان دسترسی به آن آنرا جمع می کردند. در پناهگاه هم انبوهی از زباله جمع شده بود و هر تیمی که به پایین می رفت کیسه ای از آنرا با خود می برد. پس از رسیدن به پناهگاه و صرف ناهار با برداشتن چند کیسه زباله به سمت پایین حرکت کردیم. ساعت 16 پس از رسیدن به مرغداری و استراحتی کوتاه جهت جمع شدن همه بچه ها به سمت شاهین شهر حرکت کردیم و سرانجام ساعت 18 به شاهین شهر جلوی درب ورودی دانشگاه صنعتی مالک اشتر رسیدیم. من و چند نفر از بچه های اصفهانی دانشگاه با ماشین یکی از بچه ها به اصفهان آمدیم.
یخار نام بزرگترین یخچل طبیعی ایران است که در گران کوه دماوند و در زیر یال شمال شرقی قرار دارد. به علت علاقه شخصی ام به این کوه و عظمت این یخچال نام آنرا برای وبلاگ شخصی خود وزین دیدم و امیدوارم مطالبم هم به مانند این گران کوه ستبر و با عظمت باشد