به نام خدا

همیشه در این فکر بودم که اگر در تهران زندگی می کردم هر موقع که دلم می خواست به کوه های بلند آنجا می رفتم و حتی با کوهنوردها و باشگاه های بزرگش ارتباط بر قرار می کردم و می توانستم کوهنوردی خودم را با سرعت زیادی پیشرفت دهم و شاید بر همین اساس بود که از وقتی کوهنوردی را شروع کردم شهر تهران علاوه بر همه بدی هایش برای من شهر قشنگی بود و زندگی در آنجا برای من یک آرزو. در آن مواقع هفته ای دو تا سه بار آن هم بغیر از جمعه ها به صفه می رفتم اما کوه صفه کوهی است کوچک و بیشتر به درد سنگنوردی می خورد تا خود کوه نوردی البته من سنگ نوردی را هم دوست دارم اما کوهنوردی یک چیز دیگر است.

نمی دانم چرا در آن مواقع بیشتر به اطراف خودم توجه نمی کردم، اگر روی قله صفه بایستید کوه های زیادی را در اطراف اصفهان مشاهده می کنید که اگرچه از نظر ارتفاع کم هستند ولی از نظر دستیابی به قله کوه های مشکلی می باشند و بخاطر همین صعب العبور بودن هم جزء مناطق بکر و کمتر دست خورده بشمار می روند و مهمترین فاکتور برتری نزدیک بودن آنها به شهر می باشد که خود هزینه برنامه را بسیار کاهش می دهد( قابل توجه تمام همشهری های عزیز) و در اینجاست که یاد ضرب المثل معروف « آب در کوزه و ما تشنه لبان گرد جهان می گردیم» می افتم. و تازه مفهوم این حرف استادمان را که می گفت انسانهای موفق کسانی هستند که واقع بینند و با توجه به امکانات و محدودیتهایشان کارهای بزرگ را انجام می دهند، درک می کنم. پس بهتر است بجای اینکه بنشینیم و منتظر بهبود اوضاع شویم کاری انجام دهیم. مثال بارز این کار کاظم فریدیان می باشد. بجای اینکه بنشیند و فقط از بی توجهی های فدراسیون گلایه کند دست به انجام کار زد و با هزینه شخصی و برنامه ریزی توانست قله K2 را صعود کند و حتی صعود به نانگاپاربت را برنامه ریزی کند. واقعا اینها مرد عمل هستند نه خیلی از ما ها که فقط صدایمان بلند است.

در آخر باید بگویم مخاطب تمام سخنانم خودم بودم، هستم و خواهم بود. در واقع هدف من از ایجاد این وبلاگ هم همین بوده است بالا بردن علمم و به نقد گذاشتن خود.