شبانه‌های «شاملو» برای «غلامحسین ساعدی»

شبانه های شاملو که به غلامحسین ساعدی دوست نمایش نامه نویس خود تقدیم کرد و فرهاد مهراد با صدای ماندگار خودش آنرا از لابلای ورقهای کاغذ بیرون کشید و به میان مردم کوچه بازار آورد



غلامحسین ساعدی [گوهر مراد] و احمد شاملو [الف. بامداد]

یه شب مهتاب
یه شب مهتاب

ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو میذاره
تو آب چشمه
شونه می‌کُنه
موی پریشون

 یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اونجا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پر امید
می‌کُنه به‌ ناز
دستشو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه‌ش
سر یه شاخه‌ش
بشه آویزون

 یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
می‌بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خیابونا
سر میدونا:

عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟

مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد میشه خندون

یه شب ماه میاد . . .

احمد شاملو
از مجموعۀ: «هوای تازه»

پی نوشت: اما اگه علاقمند به شنیدن صدای این ترانه هستید می توانید به سایت راوی حکایات باقی مراجعه کنید. ضمنا مطالب بالا را هم از این سایت دریافت کرده ام.

تلقی قدما از وطن / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

یکى از عمده‌ترین مسائل عاطفى، که حوزة گسترده‌اى از تأملات انسان را در دوران ما به‌ خود مشغول داشته، مسئلة وطن است. دسته‌اى با شیدایى تمام از مفهوم وطن سخن‌ مى‌گویند و جمعى نیز بر آنند که وطن حقیقتى ندارد. زمین است و آدمیان، همه‌جا وطن‌ انسان است و جهان را وطن انسان مى‌شمارند. آنچه مسلم است این است که مفهوم وطن‌ و وطن‌پرستى در ادوار مختلف تاریخ بشر و در فرهنگ‌هاى متفاوت انسانى وضع و حالى‌ یکسان ندارد. در بعضى از جوامع شکل و مفهوم خاصى داشته و در جوامع دیگر شکل‌ و مفهوم دیگر. حتى در یک جامعه نیز در ادوار مختلف ممکن است مفهوم وطن، به‌ تناسب هیأت اجتماعى و ساختمان حکومتى و بنیادهاى اقتصادى و سیاسى، تغییر کند؛ چنانکه خواهیم دید.

آنچه در این بحث کوتاه مورد نظر است، بررسى برداشت‌هاى گوناگون و تصورهاى‌ متفاوتى است که وطن در ذهن و اندیشة شاعران اقوام ایرانى داشته و در طول تاریخ بیش‌ و کم تغییراتى در آن راه یافته است. در بعضى ادوار به صورت آشکارترى جلوه کرده و زمانى رنگ و صبغة ضعیف‌ترى به خود گرفته است و گاه از حدّ مفهوم مادى تجاوز کرده‌ و به عالم روح و معنى گرایش یافته است.

قبل از آنکه بحث اصلى خویش را که تحول مفهوم وطن در اندیشة شاعران ایرانى‌ است، بررسى کنیم یادآورى این نکته ضرورى است که جستجو در مسئلة وطن و ملیت‌ به شکل جدید و اروپایى آن -که امروز در سراسر جهان مورد توجه ملت‌هاست- سابقه‌اى چندان کهنسال ندارد، از غرب به دیگر سرزمین‌هاى جهان راه یافته و در غرب‌ نیز چندان سابقة دیرینه‌اى ندارد؛[۱] بیش و کم از قرن هجدهم، و با مقدارى گذشت، هفدهم، آغاز مى‌شود و یکى از نخستین بنیادگذاران اندیشة قومیت، ماکیاولی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) ‌سیاستمدار و فیلسوف معروف و نویسندة کتاب شهریار است.[۲] اوج فکر قومیت و مسئلة وطن را در اروپاى قرن نوزدهم باید جستجو کرد و در دنبال آن بعضى‌ مسائل نژادى.

-

ادبیات فارسى، به گونة آیینه‌اى که بازتاب همة عواطف مردم ایرانى را در طول تاریخ‌ در خود نشان داده است، از مفهوم وطن و حسّ قومیت جلوه‌هاى گوناگونى را در خود ثبت کرده و مى‌توان این تجلیات را در صور گوناگون آن دسته‌بندى کرد و از هر کدام‌ نمونه‌اى عرضه داشت.

متن کامل در بخارا

بدون شرح

تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی

دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا

تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا

اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره

بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره

روزه

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

 داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید...؟

 

 

ایران‌ و افغانستان‌ دوفرزند یک‌ پدر هستند

نامه شادروان دکتر محمود افشار به انجمن ادبی کابل (سال 1311 خورشیدی) ایران‌ و افغانستان‌

یک‌ روح در دو بدن: ‌باور بفرمائید که‌ اینجانب‌ افغانستان‌ را تقریباً به‌ اندازه‌ ایران‌ دوست‌ می‌دارم‌ و معتقدم‌ که‌ ایرانی‌ و افغانی‌ هرچند سیاستاً‌ تشکیل‌ دو دولت‌مستقل‌ می‌دهیم‌ ولی‌ در حقیقت‌ یک‌ ملتیم‌ در قالب‌ دو مملکت‌ و یک‌ روحیم‌ در دو بدن‌. همانطور که‌ شما در مراسله‌ خود اشاره‌ کرده‌اید «بالاخص‌ در حالی‌ که‌ شرکت‌ نژاد و زبان‌ وتاریخ‌ ادبی‌ افغانستان‌ و فارس‌ را بهم‌ آمیخته‌، امروزه‌ حساسین‌ مملکتین‌ باید معنا دست‌بدست‌ هم‌ داده‌ و برای‌ پیش‌ بردن‌ زبان‌ فارسی‌ در ممالک‌ آسیای‌ وسطی‌ سعی‌ ورزند».

شما در ضمن‌ عبارت‌ جامع‌ خود یک‌ نکته‌ را ناگفته‌ گذاشته‌اید و آن‌ وحدت‌ تاریخ‌ سیاسی‌ دو کشور است‌ تا پایان‌ شاهنشاهی‌ نادرشاه‌ افشار که‌ از آن‌ پس‌ رشته‌ وحدت‌ سیاسی ‌ما به‌ وسیله‌ تشکیل‌ دو دولت‌ مستقل‌ از هم‌ گسیخته‌ شد. من‌ بر خلاف‌ تصور بعضی‌ به‌ این ‌گسیختگی‌ اهمیتی‌ نمی‌نهم‌ و این‌ دو گانگی‌ سیاسی‌ را در وحدت‌ حقیقی‌ فیمابین‌ مؤثر نمی‌شمارم‌. زیرا همانطور که‌ بودن‌ افغانستان‌ و ایران‌ در دو طریقه‌ مذهبی‌ تأثیر مخالفی‌ در وحدت‌ نژاد و زبان‌ آن‌ها ندارد همین‌ طور از اینکه‌ دارای‌ دو دولت‌ یعنی‌ دارای‌ دو اداره‌مستقل‌ سیاسی‌ هستند تغییری‌ در یگانگی‌ آن‌ها از جهات‌ دیگر نمی‌دهد. من‌ اصلا این‌ مقاله‌ را در همین‌ زمینه‌ می‌نویسم‌ و تقاضا دارم‌ نویسندگان‌ محترم‌ افغانستان‌ هم‌ نظرهای‌ خود رابنگارند.
علاوه‌ بر اینکه‌ شما این‌ حقیقت‌ مسلم‌ را در عبارت‌ خود مسکوت‌ گذاشته‌اید در خلال‌سطور مجله‌ کابل‌ نیز مشاهده‌ می‌شود نویسندگان‌ محترم‌ آن‌ مجله‌ ساعیند تاریخ‌ سیاسی‌ وادبی‌ ایران‌ و افغانستان‌ را که‌ تا انقراض‌ شاهنشاهی‌ نادرشاه‌ کاملا بهم‌ آمیخته‌ و یکی‌ است‌ ازهم‌ جدا کنند. اینکار به‌ نظر من‌ نه‌ صحیح‌ است‌ و نه‌ لازم‌، نه‌ مفید است‌ و نه‌ قابل‌ قبول‌.

ادامه...

آرامگاه كاوه‌ي آهنگر بر بلندي‌هاي «مشهد آهنگران»

شهرزاد مفرد: جشن مهرگان يادآور داستان‌هاي گوناگوني است. يكي از اين روايت‌ها كه درهم‌تنيده با جشن مهرگان است و يكي از شوندهاي(:دلايل) ارزشمندي اين جشن نزد ايرانيان را بازگو مي‌كند، داستان خيزش كاوه‌ي آهنگر بر ضحاك ماردوش و ستم‌هايي است كه ضحاك بر مردم، روا مي‌دارد. برپايه‌ي روايت‌ها، كاوه‌، در اين روز به ياري مردم و فريدون‌شاه، بر ضحاك برتري يافت و او را در كوه دماوند به بند كشيد. مهرگان يادآور به بند كشيده ‌شدن ستم است و كاوه قهرمان اين داستان.
به گراميداشت ياد كاوه، آهنگري كه با پتك آهنينش بر ستم، كوبيد و ستم را به دماوند چهارميخ كرد، سري زده‌ايم به جايي كه مردمانش بر اين باورند كه آرامگاه كاوه‌ي آهنگر است.
روستایی در نزدیکی «فریدن» در اصفهان هست که  آن‌را «مشهد آهنگران» یا «مشهد کاوه»، مي‌خوانند. در اين روستا جايگاهي است كه مردم به ديده‌ي احترام به آن مي‌نگرند و بر اين باورند كه آرامگاه كاوه‌ي آهنگر است.
در دفتر گیتا‌شناسی ارتش ایران در‌باره‌ي این آرامگاه چنين گزارش شده است: گروهی از مردمان بومی فریدن که در روستا‌های مشهد کاوه‌ي  جمالو  اورگان و برد‌شاه زندگی می‌کنند خود را از فرزندان ‌کاوه‌ي آهنگر می‌دانند.

اين آرامگاه در جنوب داران فریدن، برپاست. اگر از تهران راهي ديدار از اين آرامگاه هستيد، در بزرگراه اصفهان به داران، بايد به سوی شهر چادگان برويد و پس از گذر از چشم‌انداز زیبای دریاچه‌ي چادگان که در کنار دهکده‌ي تفریحی و گردشگری زاینده‌رود است به شهر چادگان وارد شويد. روستای «مشهد کاوه»  پس از گذر از چند خیابان بر شما رخ مي‌نمايد و آنگاه به تپه‌اي باستانی خواهيد رسيد كه آرامگاه كاوه‌ي آهنگر بر بالاي  آن آرميده است.

ساختمان اين آرامگاه، اكنون ساختماني نوساز و ٢٠ ساله‌است كه البته بنا به روايت و گزارش مردم روستا، پيش از اين، سازه‌اي كهنسال در اين جايگاه برپا بوده‌است.

شوربختانه ساختمان نوساز درست بر روي سازه‌ي كهنسال اين آرامگاه بنا شده است و اكنون به جز چند چيز، نمي‌توان در آن آرامگاه، چيزي از ديرينگي يافت.


ضریحی بر بالای آرامگاه کاوه است. بیرون از ضریح و در پای در، درست در وردي آرامگاه، در میانه‌ي موزاییک‌هاي تازه‌كارگذاشته‌شده، نشانه‌ای به چشم مي‌خورد كه به گفته‌ي نگهبان آرامگاه، جايگاه سنگ قدیمی آرامگاه کاوه در اين مكان بوده است، گويا پس از بازسازي، سنگ‌قبرهاي ديرينه‌ي اين آرامگاه را برداشته‌اند و آرامگاه را از نو ساخته و البته ضريح را نيز كمي آنسوتر برپا داشته‌اند.

سنگ كهنسال و ديرين اين آرامگاه اكنون در تاقچه‌ي دیوار کناری ضریح است و بسياري ساده از كنارش مي‌گذرند، غافل از همه‌ي جابه‌جايي‌ها.

 درون آرامگاه نوساز كاوه‌ي آهنگر سه سنگ به چشم مي‌خورد كه گويا يكي از آن كاوه‌ي آهنگر و ديگري از آن پسر کاوه است. چنان‌چه  این دیدگاه درست باشد این سنگ آرامگاه از آن قارن (کارن)پسر کاوه است.
در شاهنامه‌ي فردوسی از کارن کاوگان،  نام آمده است. البته سنگي نيز در سوی راست سنگ اصلي است كه آن‌را از آن دختر  کاوه برمي‌شمارند.

شگفت آن‌ که بدانید مردم این روستا از پیرو جوان کاوه‌ي آهنگر را به خوبی می‌شناسند و داستان‌های شنیدنی درباره‌ي کاوه بازمي‌گويند. دلبستگی اين مردم  به کاوه تا به آنجایی است که آذربایجانی‌هایی که از زمان صفویه در این روستا زندگی می‌کنند نیز دلبستگی بسياري به کاوه‌ي آهنگر دارند و او را آذری می‌دانند.
 شگفتی دیگر، بازی‌های کودکان، نوجوانان وجوانان این روستا است که نشان از دلاوری سپاهی‌گری و بی باکی آنها دارد.  

انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش.. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند

خاطرات مهندس ایرج حسابی


نقش "که که" درفرهنگ اصفهان

این مطلب را یکی از دوستانم برایم ایمیل کرده بود که بخاطر ذوق اصفهانی آن تصمیم گرفتم آن را منتشر کنم.
 
واژه "که که" یکی از واژگان پر کاربرد درشهر اصفهان و میان اصفهانیان است که هر اصفهانی بطور روزمره چند بار یا خود بکار می برد و یا در محاورات روزانه از افراد مختلف : از فامیل و دوست و آشنا و هم کلاسی گرفته تا غریبه ها ، راننده تاکسیا ، راننده واحدا، فروشندگان دوره گرد، موتوریا ، سبزی فروشه و بقاله، سوپریه، بازاریه،... بگوش می شنود در واقع اصفهانی ها با این واژه و کاربرد های پردامنه آن بزرگ می شوند و زندگی می کنند.

معنای لفظ «که که»: مدفوع ، گُه، کثافت، پُخ

کاربرد های گوناگون "که که" در محاورات روزانه ومثل ها ومتل های اصفهانی :
 
که که : آدم بیخود و نَیَرْز، جنس یا چیز بی ارزش، بُنجُل

که که را : یارو را، طرفو

برو که که : برو بد بخت ، برو دربدر، زنهار دادن با تصغیر
 
بد که که یِس : آدم خیلی بدیه، آدم بیخودیه
 
که که یِّهْ : شاغل در حرفه شریف پیت کشی(تخلیه کننده چاه مستراح)، کسی را ندا دادن با تصغیر تامّ. کاربرد : اُ که که یّه

که که دا بخور :حرفتو بزن

چه که که ایی خوردی؟ : چی گفتی ؟

 
که که خوری نکون : حرف نزن

که که نخور : دروغ نگو، زِر نزن

که که خوردی: غلط کردی، گُه خوردی

 
برو که که دا بخور: حرف زیادی نزن

 
که که خوری می کنه : حرف بیخود می زنه

که که خوردم : اشتباه کردم، غلط کردم

که که مْ بُخورِدِدْ : قربونم بری

 
هیچ که که ایی نمی تونی بخوری: هیچ کاری نمی تونی بکنی، هیچ غلطی نمی تونی بکنی

که که کاری نکن : کار بد نکن، خرابکاری نکن، گند نزن

اعصابم که که ایی یه : اعصابم خورده

که که مال : لعنتی

که که مصّب : لا کردار، بد مصّب

که که بینی : محتویات خشکیده بینی که با انگشت خارج و به بیرون پرتاب می کنند

که که خشکه : الف) آدم لاغر و سیاه و نحیف ؛ ب) هر میوه و یا چیز پلاسیده

رَنگِش مِثی که که نپختِس : کنایه از رنگ و روی زرد و ضعف بدن

که که پِز : آشپزی که دست وپختش تعریفی نداشته باشه، زنانی که مواد غذایی را حیف و میل می کنند و دست و پخت خوبی ندارند

که که کار : خرابکار، گند زن

قاشوبی(قاشق) که که خوریش همیشه همراشه : کنایه از دخالت بیجا و فضولی در همه امور

یه که که ایی شدن : یه کاره ایی شدن ( بِچه دَرسِتا بوخون تا یه که که ایی بشی)

که کهِ مْ تو روحت: به روحت ریدم

اِز هر که که ایی که بُپُرسی می دونِد : همه می دونن

که که شانس: بد شانس، بد بیار

که که ریدِی : آدم زپرتی، آدم نَیَرز

آدم زیادی زرنگ که که را هم با ملاقه می خوره : کنایه از حرص و طمع و زیاده خواهی

دوتا استخون گذاشتن و یه ملاقه که که هم روش تا شُدِس این یارو : کنایه از آدم و لاغر نحیف و زپرتی

آدم رو که که خور می کنه : آدم رو از کارش پشیمون و توبه کار می کنه

اخبار یکی از روزهای پنجاه سال آینده

دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59.5 درصد برساند

 

یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته

 ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود

 

قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید

 

 به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند

 

یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد

 

رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

 

نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند

 

 

به علت  برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد

 

 

با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید

 

 برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت

 

   

قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید.  جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند

 

رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم

 

 به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید

 

با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد

 

سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد

 

روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند

 

 

آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم {کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند}

 

 

60 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

 

 از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

 

نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.


شعرهایی درباره محیط زیست

خانم " سیمین اسودی" شاعر روشندل و جوان،  از دوستداران و  حامیان طبیعت و  محیط زیست ، دو غزل  بنام" گل " و "طبیعت" را سروده و به خانم "دکتر مه لقا ملاح" دبیر کل جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست و همه طرفداران و فعالان محیط زیست تقدیم نموده است. 

طبیعت  

                  رسیده موسم شورآور بهار طبیعت                   هزار چشم شده مست و بیقرار طبیعت

                 ضمیمه کرده به لطف چمن طراوت گل را            دوباره شاعر دستان کردگار طبیعت

             امید در جریان است در ترنم باران                     صفای آینه شو تا شوی دچار طبیعت

              کجا جواب سخاوت بود زدودن و کشتن                که می برید چنین چاره ای به کار طبیعت

                 امان زمردم نامطلع زعمق جفاشان                      فغان ز حال دل مام داغدار طبیعت

                 کمی به خویش  بیایید از چه  روی زمین را             گرفته اید ز  سلطان اختیار طبیعت

                 از این به بعد  بیایید واقعا"  ننماییم                      زباله های جهان  سوز را نثار  طبیعت

                 زکشتن شجر و  ورد و حذف جنگل  و دریا             بجز کویر چه  باشد در انتظار  طبیعت

                 اگر دهیم ادامه  به ظلم خویش  کماکان                  رسد دمی که بگرییم  بر مزار طبیعت

                 دلیل خویش ستیزی  جهالت است                         وگرنه همه هستیم  دوستدار طبیعت

               هنوز اهل دلی  هست در جهان  تو سیمین                خداکند که شود باز بخت یار طبیعت 

                                                                                                   سیمین اسودی  

                                                                                                     بهار1389

 

گل     

                    رخسار گل بنگر بشنو داستان گل                           زیباست همنشینی با گل به جان گل

                    ضایع مکن حریر  نفس را به دود  شهر                      از بوستان بگیر  شمیم روان گل

                   احساس می شکفد  و بالنده می  شود                         هر جا بود نشانه ای از دودمان گل

                    کوتاه باد دست طمع پیشه ی کویر                           ازرزق با طراوت و خضرای خوان گل

                   ایجاز متن دولت گل سوخت جان ما                           تا باز کی زراه رسد کاروان گل

                   کانون التفات خیال است هر نفس                             حسن و جمال با نوی انورفشان  گل

                   اشکی که ریخت عشق به دامان انتظار                       شد علت پدیده ی نابی به سان گل

                   زور است گل ندیده ز گلزاردم  زدن                            خوش باد حال باغ گل و باغبان گل

                   امکان بازگشت نبا شد زمانه را                               مگزار بگذرد ز دیارت زمان گل

                   دربیدلی است قصه ی دل  دل جهان شدن                      بشتاب تاکنیم دل و جان از آن گل

                  همپای شاعر نفس دلکش نسیم                                سیمین تو هم بخوان نفسی با زبان گل 

                                   سیمین اسودی  

                                 بهار1389

عوامل ایجاد زلزله

این مطلب را یکی از دوستانم برام میل کرده. اما خیلی جالبه حتما بخونیدش

موسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران اقلام و دلایل زلزله ها را به شرح زیر اعلام کرد
زنای معمولی : بین دو تا چهار ریشتر
زنای محسنه : بین چهار تا هفت ریشتر
تجاوز به عنف معمولی : هفت تا ده ریشتر
تجاوز به عنف محسنه : سونامی

در ضمن زیر دو ریشتر و پس لرزه نیز به شرح زیر اعلام گردید

چشم چرانی معمولی : نیم ریشتر
شماره دادن : نیم ریشتر
بوسیدن قبل از زنا : یک ریشتر
بوسیدن بعد از زنا : نیم ریشتر ( که همان پس لرزه می باشد )
نظر به پیشانی خواهر دینی به قصد قربت : سه دهم ریشتر

کارشناسان موسسه ژئوفیزیک در حال حاضر پروژه ای در دست دارند که مشخص میکند شیهه اسب و پارس سگ قبل از زلزله از شدت شهوت بوده یا به علت دریافت فرکانسهای بالا از طرف حیوانات می باشد .هر چند که شق اول به نظر ما نزدیک تر است






بهار

Golfish

يكي دو روز ديگر از پگاه
چو چشم باز مي‌كني
زمانه زير و رو
زمينه پرنگار مي شود

زمين شكاف مي‌خورد
به دشت سبزه مي‌زند
هر آن چه مانده بود زير خاك
هر آنچه خفته بود زير برف

جوان و شسته رفته آشكار مي‌شود

نگار من
اميد نوبهار من
لبي به خنده باز كن
ببين چگونه از گلي
خزان باغ ما بهار مي‌شود

 سیاوش کسرایی

Norouz In the world

منبع

تحریم جوکهای توهین آمیز در مورد ملیت ها و قومیت های ایرانی!

این ایمیل را چند وقت پیش یکی از دوستانم برایم فرستاده بود که با توجه به مهم بود این قضیه تصمیم گرفتم آن را در وبلاگ منتشر کنم.

به امید روزی که دیگر شاهد چنین مسایلی نباشیم.

ترک + کرد + لر + فارس +  بلوچ+ ترکمن+ گیلکی + عرب = ایران

این روزها بین مردمان ما همدلی و اتحاد بزرگی ایجاد شده است. ما خواهان اصلاح دولت هستیم اما اصلاح ملت چی!؟ اگر این دو بال به سان 30 سال گذشته هر دو با هم معیوب و خراب باشد که در حسرت درجا زدن هم خواهیم ماند! چرا که مدام پسرفت هم خواهیم کرد.

بنابراین اکنون که اندیشه تغییر فراگیر شده است فرصتی غنیمت پیش آمده که لایه های مختلف جامعه را هم با تزریق فرهنگ زندگی بهتر تغییر دهیم تا در سالهای آینده ایران بهتری را برای زندگی خود و فرزندانمان داشته باشیم.

بیاییم برای تحکیم پیوند بین قومیتهای مختلف کشورمان هرگونه جوک، پیام کوتاه یا حکایتی که در آن به قومی از اقوام ایرانی یا شهروند هر شهری از ایران توهین شده را تحریم کنیم.
از همان وسیله ای که برای انتقال سریع جوکهای مخربمان استفاده می کردیم باید در اشاعه این فرهنگ والا بکوشیم.. لطفا این پیام سبز را با موبایل و یاهو مسنجر و وبلاگ به اطلاع دیگر سبزاندیشان برسانید.
 
این پیشنهاد چندی پیش در بالاترین مطرح شده بود.. برخی از نظرات کاربران سایت بالاترین به عنوان مشتی از خروار جامعه ایرانی می تواند به ذهن خلاق شما در یافتن راهی برای زندگی بهتر کمک نماید:
باید این رسم مضحک رو که متاسفانه قاجارهای بی کفایت پایه گذارش بودند رو از بین ببریم. قاجارها وقتی تهران رو پایتخت کردند در زمان فتحعلی شاه عوضی برای اینکه برتری سیاسی داشته باشند نسبت به شهرهای مهم دیگر ایران از جمله تبریز با اینکه خودشان ترک بودند جوک گفتن علیه ترک های تبریز و بقیه نقاط رو رواج دادند. در زمان رضاشاه هم جوک گفتن بر ضد گیلانی ها رواج پیدا کرد. دلیلش هم میرزا کوچک خان بود. به هر حال ریشه همه این جوک گفتن ها سیاسی بوده ولی متاسفانه هنوز هم ادامه داره

این پیشنهاد ارزشمند یعنی مبارزه با لنپیسم. یعنی شکست سیاست تفرقه انداز و حکومت کن. یعنی اشاعه آدمیت و خردگرایی. درود

شک نداشته باشین که حکومت همواره یکی از ابداع کنندگان و تشویق کنندگان لطیفه های قومی بوده و هست. این موضوع حتی در مورد شخصیت های سیاسی هم مصداق داره؟ همه به یاد داریم جوکهای مربوط به منتظری رو که توی دهن مردم انداخته بودن.

مثل اینکه نسل جدید روشنتر شده. اگه روشنفکرهای جامعه هم مثل اکثر کاربران اینجا فکر بکنند امیدی به ساختن کشوری دمکرات و مدرن هست. ایران فقط میتونه با احترام متقابل و امتیازدهی متقابل به فرهنگهای مختلف سرپا بمونه. 

شعری خواندنی از لوتوس

به آرامي آغاز به مردن مي كني

 اگر سفر نكني

اگر كتاب نخواني

اگر به اصوات  زندگي گوش ندهي

اگر از خودت قدرداني نكني

به آرامي آغاز به مردن مي كني

زماني كه خودباوري را در خودت بكشي

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر برده عادات خود شوي

اگر هميشه از يك راه تكراري بروي...

اگر روزمرٌگي را تغيير ندهي

اگر رنگ هاي متفاوت به تن نكني

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر از شور و حرارت

از احساسات سركش

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي دارند

و ضربان قلبت را تندتر مي كنند

دور كني.........

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر هنگامي كه با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آن را عوض نكني

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني

اگر وراي روياها نروي

اگر به خودت اجازه ندهي

كه حداقل يكبار در زندگي ات

وراي مصلحت انديشي بروي...

امروز زندگي را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاري كن!

نگذار كه به آرامي بميري!

شادي را فراموش نکن

هفت اصل بیل گیتس

«بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.


به گزارش ایسنا، اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبود

منبع


شعری از وبلاگ آزادکوه

عباث
دعوت کویر!
(به یاد 4 فروردین 53)

کویر نعره می‌کشد در دلم
گوش خودش بدهکار نیست
چرا برای گوش من بهانه می‌‌گیرد؟

عباث می‌گفت چجام و قناتش رفته‌اند
تپه‌های شیطان اما هنوز دلنگانند از آسمان
عباث می‌گوید شش خانه‌ای که چجام داشت
در تصرف مارمولک‌های غمگین‌اند
و هیچ کودکی خنده‌اش را در مظهر قنات خیس نمی‌کند
عباث می‌گفت در آغل‌های دم‌باریک هم
هیچ بزغاله‌ای سراغ بوی مادرش را از نسیم نمی‌گیرد
عباث می‌گوید در بندر ترود
دیگر هیچ شتر خسته‌ای لنگر نمی‌اندازد
عباث می‌گفت پلاستیک و آهن
آبروی گل‌های انار جندق را برده‌اند

کویر من در حصار بیابان‌های لطیف
الیاف محبت می‌بخشید
اگر عباث دروغ نمی‌گوید
پس این دورویی از کجا سردرآورد در کویر؟

امروز کویر نعره می‌کشد در دلم
و مرا می‌خواند
اسبم را باید زین کنم
اگر باد افسار را از دستم نرباید
باری دیگر
برای سلامی دیگر
به خدمتش خواهم شتافت
شاید هم در چجام اشکی بیفشانم
به مظهر خشک قنات

فروردین 88

تراژدي K2 و يك صعود شاخص در فصل پاكستان

مقاله زير ترجمه مقاله اي با عنوان

K2 tragedy and a first ascent marks Pakistan season

است كه متعلق سايت UIAA مي باشد.

لاتوك2

آلپاين كلاب (Alpine Club) پاكستان اكسپديشن­هاي انجام شده در اين كشور را منتشر كرد. سال 2008 به علت مرگ 11 نفر در كي­2 سالي فراموش نشدني است. اما در اين فصل اولين صعود هم ديده شد. در سال 2008، هفتاد و شش تيم اكسپديشن مجوز صعود به يك قله يا بيشتر را گرفتند. به دو تيم اكسپديشن مجوز براي صعود به قله­هاي نزديك يخچال سياچن Siachen داده نشد كه به علت حضور ارتش در آنجا بود. سال 2008 سال بسيار سياهي براي كي2 بود. 11 كوهنورد در اول آگوست در اين كوه كشته شدند. براي صعود به اين قله 74 كوهنورد از 10 تيم اكسپديشن در حال تلاش بودند، اما فقط 17 نفر از آنها از 6 تيم اكسپديشن موفق شدند.

پنج كوهنورد ديگر در اين سال در كوه­هاي پاكستان جان باختند. يك نفر در برودپيك، دو نفر در نانگاپاربات، يك نفر در گاشربروم1 و يك نفر در موستاق تاور (Muztagh Tower).

از طرفي در سال 2008 اولين صعود ديده شد؛ سيمون مورو (Simon Moro) و هرو بارماس (Herve Barmasse) توانستند قله­ي Bekka Brakai Chhok به ارتفاع 6940 متر را صعود كنند.

در برودپيك، 7 تيم از 12 تيم اكسپديشن با 29 كوهنورد توانستند به قله دست پيدا كنند. در گاشربروم 1 و2، 11 تيم از 17 تيم اكسپديشن به قله دست پيدا كردند. در حاليكه در گاشربروم 1 فقط 4 تيم از 12 تيم اكسپديشن كوهنوردان­شان را به قله رساندند.

دسترسي به قله نانگاپاربات (8125 متر)، براي 9 تيم اكسپديشن كه در اين فصل براي صعود تلاش مي­كردند مشكل بود، به طوريكه فقط 3 تيم موفق بودند. يكي از كوهنوردان به نام نثار حسين (Nisar Hussain) پاكستاني بود، كه در حال حاضر همه­ي پنج قله بالاي 8000 متر در اين كشور را صعود كرده است.

قله­ي اسپانتيك يكي از سخت­ترين مبارزه­ها را داشت، بطوري كه فقط يك تيم اكسپديشن از ايتاليا به اين قله­ي 7027 متري دست پيدا كرد، در حاليكه 12 تيم اكسپديشن ديگر بوسيله­ي هواي بد متوقف شدند.

در مجموع 92 تلاش روي 24 قله بوسيله 634 عضو ار 76 تيم اكسپديشن صورت گرفت. خارج از اينها 132 كوهنورد به 12 قله دست پيدا كردند.