محمد مهریار در مقدمه ترجمه کتاب سقوط اصفهان به نقل از گزارش های پطرس دی سرکیس گیلاننتز درباره حمله افغانها می نویسد « باید بدانیم آنکه به حقیقت در این فتنه (حمله افغانها به ایران) مسئول است خود مردمند نه تنها از این باب که ملا حسین (شاه سلطان حسین) را به پادشاهی بر می دارند بلکه از این باب که یکبار و برای همیشه راه و رسم اداره کشور و حکومت را بر معیار عقل و خرد نمی سنجند و ترتیبی فراهم نمی آورند که همواره از اشتباه، سستی و کاهلی فردی مصون باشند» (سقوط اصفهان نوشته گیلاننتز ترجمه محمد مهیار ص 16 ).

در واقع علتی که من را بر این داشت تا این مقاله را بنویسم فجایعی بود که در متن کتاب نام برده و در روزگاران حمله افغان ها بوجود آمده بود. برای اینکه بیشتر با عمق این فاجعه آشنا شوید مختصری از متن کتاب را می آورم «مردم شهر از شدت گرسنگی به خوردن گوشت سگان، گربگان و پوست و فضولات جانوران و کفش های کهنه و حیوانی که می توانستند بگیرند ناچار شدند. گرسنگی چندان بود که جوانی پستانهای خواهر مرده خویش را برید، و بسیاری از مردم فرزندان خویش را جوشانیدند و یا کباب کردند و خوردند. چنین بود قحطی در شهر اصفهان» (همان ص 68). در واقع در تمام مواقعی که بیگانه ای به کشور ما حمله برده ضعف حکومت مرکزی وجود داشته که عمدتا این ضعف ناشی از اختلافات مذهبی و قومی بوده است و یا بی کفایتی دستگاه حکومتی. نقل است نادر در زمان جنگ با افغانها سربازی شجاع را می بیند که با قدرت فراوان در حال نابود کردن دشمن است از او می پرسد پس در زمان اشغال اصفهان به دست افغانها تو کجا بودی؟ سرباز می گوید در آن موقع ما بودیم اما تو نبودی !!!. به راستی چرا مردم ما اینچنین سخن می گفته اند و می گویند؟!!! آیا همیشه باید نادر یا رستمی باشد که مملکت ما را آباد کند و ما، خودِ مردم هیچ هستیم. چرا ما همیشه شبیه گوسپند رفتار کرده و می کنیم. چرا در هرکجای تاریخ پر عظمت مان را که می خوانیم نشانی از مردم نمی بینیم. در واقع از 2500 سال قبل به ما چنین آموزش داده اند که ما توانایی نجات دادن خودمان را نداریم و همیشه کسی باید باشد تا ما را نجات دهد. مهریار می گوید « این حقیقت چون آفتاب روشن است که حکومت استبدادی به هر نحوی که باشد مخالف آزادی فطری انسان و بر خلاف مصالح ملت ها و جلوگیر پیشرفت و سعادت آدمی است و سرانجام به نابودی و هلاکت ملت ها منتهی می شود» (همان ص 6) در واقع به نظر بنده شاید بتوان گفت تنها حرکت اندک ما به سمت مردمی شدن حکومت، همان انقلاب مشروطه باشد که مجلسی در آن تاسیس شد. اما انقلاب اسلامی ما در شروع تولد خود درست و به جا بود اما بعد از پیروزی همچون بسیاری از انقلابات به انحطاط کشیده شد و تفکری استبدادی حاکم گردید. درست است که در این حکومت انتخابات فراوانی داریم اما تصمیم گیرنده نهایی کس دیگری است نه نمایندگان مردم (البته انقلاب اسلامی درس های بسیاری دارد که در وقت و حوصله این مقاله نمی گنجد).

تفکر حاکم بر ذهن و رفتار مردم نشان می دهد که ما هرچند از لحاظ تکنولوژی پیشرفت کرده ایم اما هنوز همانند دوران شاهنشاهی فکر می کنیم و منتظریم تا کسی بیاید و نجاتمان دهد خواه این شخص امام زمان باشد یا رضا شاه پهلوی.

اما حال چه باید بکنیم؟ روشن است که ما باید از شر این تفکرات و روحیه استبداد ساز خلاص شویم پس اولین کاری که ما مردم باید بکنیم آگاه کردن یکدیگر است. ما باید اطرافیان، دوستان و مردم جامعه خویش را آگاه کنیم که اول خودمان مسئول زندگی مان و تمام امورات آن هستیم و اگر الان در وضعی خاص به سر می بریم مسئولیتش در درجه اول به عهده خود ما است و بعد به عهده دیگران. و دوم باید یاد بگیریم که مسئولیتمان را درست انجام دهیم زیرا ما در قبال جامعه مسئولیم و سوم بخواهیم که دیگران هم در قبال ما و جامعه مسئول باشند. البته کارهای زیاد دیگری هم باید انجام گیرد که از سواد نویسنده خارج بوده و نیاز به تحقیق و بررسی بیشتر محققان و دانشمندان دارد.

در پایان از تمام دوستانی که این مقاله را خوانند سپاسگذاری می کنم و در درخواست می نمایم که نظر و نقد خود را درباره این موضوع و راهکار ارایه شده بیان نمایند.

ابراهیم معینی- دی ماه 1389